خدایا ممنونم... برای بویش که میرهاند خستگی را از درونی ترین لایه های جسم و روح... برای نوایش که مینوازد همانند سمفونی های روح نواز که مینوازند درون را... روح را... نه فقط گوش را... ممنونم برای طراوتش... شادابی اش... خدایا ممنونم... بیشتر از همه چیز روی زمین برای این هدیه ات ممنونم... حتما میدانی از چه سخن میگویم... از معجزه ای به نام باران...
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
توورخدا اینقدر دپرس نباشید:|
دوتا وبلاگ اپدیت شده دیدم اصلا ریختم بهم... این چه وضع روحیه ست؟
خنده و شاد بودن (یا حتی تظاهر به شادی کردن ) چقدر خسته میکنه آدما رو مگه؟
پ.ن: همین الان کانال مدرسه مون رو چک کردم دیدم فراخوان داده برای مطلب برای نشریه
خیلی خوشحال شدم... دلم برای نوشتن تنگ شده ولی امان از کار زیاد
"گندم بخونید از آقای مودب پور... معروفه ولی بازم جای معرفی داره"
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
میگم من یه سری ایده دارم... برای نوشتن... جدا از این متن های کوتاه و اینطوری...
شایده بشه اسمشون رو گذاشت رمان...
یکی از این ایده هارو برای دوستام میفرستم و خب اط نظراتشون استفاده میکنم...
به نظرتون بقیه ایده هام رو هم بنویسم بذارم وبلاگ؟

برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
اول اینکه نمیدونم املای آنتراک درسته یا نه
اگ نبود به بزرگی خودتون ببخشایید و تو کامنتا بم بگید درستش کنم
دوم اینکه سلااام
ساعت 3:16 دقیقه بعد از ظهر گرم اردیبهشتیتون بخیر
سوم اینکه الان که دارید این
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
میگویم که حالی داریم...
جای یار را خالی داریم...
نمیدونم از کجا اومد این همینطوری جاری شد رو کیبورد یهو
میگویم که میخواهم تصور کنم... قلعه ی ذهنم را... دژ محکم ایده هایم را... و به عبارتی دیگر، خانه
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
امروز...
خیلی چیزا تموم شد...
به قول انی شرلی یه پیچ از زندگیمو گذروندم... و به قول خودم به اندازه سه سال از کتاب زندگیمو جلو رفتم...
امروز...نهم تموم شد... متوسطه اول تموم شد... جواب دادن به بلندگو ک
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
حالا جدا از پست قبلی و غم و اندوه و گریه و اشک و آه هایی ک دیروز خودم تولید کردم و اعصاب چند تا از دوستان رو نیز به هم ریختم
امروز روز اول ماه رمضونه... اولا که به همه تبریک میگم ماه زیبای ثانیه شمار
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
سلوم جماعت روزه دار و البته روزه خوار
ساعت 10 و 40 دقیقه ی صبح یکشنبه ی تابستونیتون بخیر
بی حوصله ام کمی و به شدت نیازمند و خریدار پیشنهاد های مهیجتون برای شادشدن هستم
امیدوارم شاد باشید....
یه کتاب
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
یعنی تو یه پستم که چیزی مثل نظر سنجی گذاشتم گفتم تو کامنتا جواب بدین هیچکس هیچی نگفته =|
خب یه ذره جواب بدید دیگه
خیلی کنجکاوم بدونم... بگید حتما تو کامنت جوابتون رو
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
اگه بخواین واسه یکی کادو بخرین و غافلگیرش کنین ولی نظر خودشوهم بخواین و نامحسوس ازش سوال کنین ولی اون اینقدر ازتون سوال بکنه که بخواین نخواین همه چی لو بره، بازهم اون کادو رو میخرین یا نه؟
چون دیگه به &
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
نمیدونین چه کیفی داره وقتی دو سه تا از شخصیتا رو میندازم به جون هم بعد غش میکنم از خنده
مامانم بهم میگه از غارِت بیا بیرون ببینیمت! یا حد اقل در اتاقتو باز کن...
ولی از همینجا بهش اعلام میکنم:
مامان جانِ من! م
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
واییییی سلام
واایییییییییی من چقدر خوشحالم
(البته به دلیل بدقولی وحشتناکم و تاخیر وحشتناک ترم خداوکیلی شرمنده ام هاااا)
میدونم اینجوری این:
ولی ببخشین دیگه
یادتونه گفتم مارو با سربازا اشتباه گرف
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی
سلام!ببخشید این چند وقته خیلی سرم شلوغ بوده اصلا نتونستم بیام سراغ بلاگفا
ولی الان که اومدم با دست پر اومدم
البته دست پر از چیزایی که باید تایپ شن
ولی فعلا این شعرو بخونید ببینید خوبه یا نه؟
ای نامه ای که می روی به سویش
برسان عرض مرا به قرص ماه رویش
ای نامه ای که می روی به آنجا
برسان قلب مرا به
برچسب:
نویسنده: حسین رحیمی